آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

اندراحوالات این روزهای ما(یکشنبه16اسفند94)

1394/12/16 9:48
نویسنده : مامان نسرین
310 بازدید
اشتراک گذاری

                                          

 

با سلام به همه دوستان گلم و گلهای زیبایشان.

این روزهای ما با فراز و نشیب می گذرد. از تمیزکردن و خانه تکانی و روزهایی که کارگر داشتیم تا مریضی و بی حالی من و کمک آقا قاسمی همسایه و دوست عزیزمان که در این روزها خیلی به داد من تنها در این شهر رسیدند و با نگه داشتن علی کوچولو بخشی  عظیم از کارهای ما را جلو بردند.

روزهای اسفند برای ما روزهای پر از استرس بود. خراب شدن ماشین تو اتوبان و کمک بزرگ خدا که بلایی خطرناک را از ما دور کرد. تا کشمکش های اداره  و  مریضی های پی در پی گل های من.

هفته پیش دخترمان به عنوان برگزیده کلاس قرار بود در مراسمی در دانشگاه تهران شرکت نمایند ولی از شانس روز چهارشنبه تب و لرز کردند و برنامه کنسل شد. علی کوچولو هم که تازه  برا چکاب خدمت آقای دکتر فوق تخصص رسیده بودیم ولی با این وجود سرفه هاش عود کرده بود و بنابه تشخیص بنده که حدس زدم که آنتیوبیوتیک مربوطه کارساز نیست و باید تعویض شود. البته بماند که روز چهار شنبه رفتیم و نیم ساعت پشت مطب با بچه ها وایستادم و خانم منشی عزیز بعد سه ربع در رو باز کرد و فرمودند که آقای دکتر تشریف نمیارن. بعد لشکر شکست خورده برگشتیم و فردا صبح دوباره اکیپ راه انداختیم  رفتیم مطب و دقیقاً بعد رفتن به دکتر ایشان نیز همین تشخیص فرمودند. خلاصه کلاً بنده یه بزرگراه میان خانه و مطب دکتر احداث نموده ام و همچی هر هفته و حداکثر دو هفته یه بار نزد آقایان پزشک میرویم و اعلام حضور مینماییم.

تقریباً کارهای خانه مان به اتمام رسیده البته بخشی مانده اگر جناب علی خان بگذارند و آن هم گذاشتیم برای آخر هفته . خرید عید آویسا گلی و علی کوچولو هم انجام دادیم. خودمان هم همچی خریدی نمودیم. البته من کل خریدام رو تو طول سال انجام دادم  از آن  جهت که به خاطر مشغله کاری جناب همسر کلاً اسفند ماه بنده مسئولیت کلیه امور را دارم و همش در حال دویدن هستم. البته این هم بماند.

پسرمان دامنه لغاتشان بسیار گسترده شدند و بابت هر کاری که برای ایشان انجام میدهیم در هر حالتی باشند حتی گریه با یه نازی می فرمایند:ننون.

و البته همین هنرنمایی رو در مطب هم انجام دادند و همه با ذوقی نگاش می کردن و منم خودم رو زذم به اون راه.

مامان-بابا-آجی-آیین(آرین)-آیی(آیلین)-آپو-ننو(ننه جون)-ععو(عمو)-دایی-بده-آبازی- عم(عمه)-توپ-دد- دلام(سلام)- بله-بده-اونا(از اون)...

با دستاش هم بوس میفرسته. دندون کرسی های پایینش هم دراومده. وقتی هم باباش میاد دلش می خواد ببرتش بیرون. جناب پدر هم وقتی زنگ پایین رو میزنه تا بیاد دم در خونه کلی ذوق می کنه.

دخترکمان هم کلی بزرگ شده. عاشق کارتون فوتبالیستاست و تمام حرکات سوباسا رو همراه با اون انجام میده و همش میگه من سوباسا هستم. کلی تو شعر خوندن و سوره خوندن  و نقاشی پیشرفت کرده و با برادرش هم گاهی به صلح هستند و گاهی به بکش بکش.

 

روزهای سال رو به اتمام است انشاالله روزهای سال جدید روزهای خوبی برای همه دوستان و ما باشد.

 

                                                                  

                                                               

 

 

 

پسندها (1)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)